محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3235
تاريخ الطبرى ( فارسي )
عين الورده فاصله داشتند . گويد : سليمان ميان ما ايستاد و حمد خداى گفت ، به تفصيل ، و ثناى او كرد . آنگاه از آسمان و زمين و كوهها و درياها و آيتها كه در آن هست سخن آورد و عطيه ها و نعمتهاى خدا را ياد كرد ، از دنيا سخن آورد و آن را تحقير كرد ، از آخرت سخن آورد و بدان ترغيب كرد و از اين باب چندان بگفت كه من شمار نتوانستم كرد و به خاطر نتوانستم سپرد . سپس گفت : « اما بعد خدا دشمن را كه روزها و شبها سوى او رهسپار بودهايد و از اين كار چنانچه وامىنماييد توبهء خالصانه و عذرجويى در پيشگاه خدا منظور داريد سوى شما آورده آنها سوى شما آمدهاند بلكه شما سوى آنها آمدهايد در خانه و جايگاهشان . وقتى با آنها مقابل شديد صميمانه بكوشيد و صبورى كنيد كه خدا يار صابران است . هيچكس به آنها پشت نكند « مگر براى جنگ منحرف شود يا سوى گروهى ديگر رود . » [ 1 ] فرارى را نكشيد و زخمدار را بيجان مكنيد . اسير مسلمان را مكشيد مگر پس از آنكه اسيرش كردهايد با شما بجنگد يا از جملهء قتلهء برادران شما باشد به دشت طف كه رحمت خدا بر آنها باد . روش امير مؤمنان على بن ابى طالب دربارهء مسلمانان چنين بود . » آنگاه سليمان گفت : « اگر من كشته شدم سالار كسان مسيب بن نجبه است اگر مسيب كشته شد سالار كسان عبد الله بن وال است . اگر عبد الله بن وال كشته شد سالار كسان رفاعة بن شداد است . خدا رحمت كند كسى را كه به پيمان خدا وفا كند . » گويد : آنگاه مسيب بن نجبه را با چهار صد سوار فرستاد و گفت : « برو تا به نخستين اردويشان برسى و به آنها حمله بر ، اگر نتيجه دلخواه بود كه خوب و گر نه با ياران خويش بازگرد ، مبادا فرود آيى و يا بگذارى يكى از همراهانت فرود آيد يا پيشروى كند ، مگر اينكه از اين كار ناچار باشد . » حميد بن مسلم گويد : من جزو سواران مسيب بن نجبه بودم كه همه باقيمانده
--> [ 1 ] إِلَّا مُتَحَرِّفاً لِقِتالٍ أَوْ مُتَحَيِّزاً إِلى فِئَةٍ 8 : 16 . . . آيهء . . . 16 . سورهء انفال